گاهی فقط ستاره ها حرفای آدمو می فهمن، گاهی فقط میشه با اونا از چیزایی گفت که قلب هیچ آدمی نمی تونه تحملش کنه، گاهی روزهای تلخ رو فقط ستاره ها درک می کنن. ستاره ها با سو سو زدن بهمون نشون میدن که چقدر توی تنهایی ما شریکن...
این روزا حس غریبی دارم. از دنیای اطرافم، از آدمای دوروبرم و حتی از برگ های درخت باغچه مون که این روزا یکی یکی مهمون زمین سرد میشن، دلم گرفته.
حس خوبی نیست وقتی یه دوست تصورات اشتباهی درموردت داشته باشه، حس خوبی نیست وقتی می خواهی خوبی کنی و دیگران یه برداشت دیگه داشته باشن، حس خوبی نیست وقتی از حقایقی بنویسی که کسی نمی پذیره، حس خوبی نیست وقتی میون آدمایی زندگی می کنی که از خودشون هم فراری اند...
این روزا دوست، مهربونی، باهم بودن، لذت بردن از نوشتن برام بی معنی شده، این روزا نمی خوام جز آسمون کسی مهمون دل کوچیکم باشه...
این روزا فقط میشه به ستاره های قشنگ آسمون اعتماد کرد، میشه از عشق براشون گفت، از دوری، از غم غربت، از آدما و از اشک های شبونه...
ستاره ها هم بی هیچ چشمداشتی گوش میدن و با یه چشمک و سوسوی زیبا بهت می فهمونن که : آی آدم تنها، چقدر غریبی میون این همه همراه... چقدر دلگیری میون این همه بارون دوستی...
ستاره ها می فهمن که یه آدم وقتی دلش می گیره و چشاش بارونی میشه جایی جز نگاه آبی اون نداره...
در زندان مصاحبه ای با وی داشتم که منکر اتهام کلاهبردای شد و هدفش را تنها کمک به عده ای نیازمند عنوان کرد. او می گفت که به همکارانش اعتماد کرده چک سفید به آنان داده تا برای دختران نیازمند جهیزیه بخرند غافل از اینکه از چک های او در راه دیگری استفاده شد. این حرفهای خود او بود.
بازپرس مولوی که پرونده وی را رسیدگی می کرد در مورد جرائمش گفت: این زن به عده ای از اطرافیانش وعده زدن یک شرکت صادرات و واردات را داده بود که با وارد کردن دستگاه چاپ با دلار دولتی می توانند در ایران با دلار آزاد بفروشند و سود زیادی نصیبشان شود. این امر محقق شد و آن زن تمام پول های بدست آمده را با خود برده و به یکی از شهرهای اطراف مشهد متواری شد که پس از دو سال دستگیر شد.
در مورد این پرونده و اتهامات این زن که گویا معاون سابق اداره ارشاد اصفهان بود چند خبر کار کردم و از حقایق گفتم . تا اینکه دیروز از اداره ارشاد رونوشتی آمد مبنی بر اینکه حرفهای شما کذب است و آن زن معاون ارشاد نبوده بلکه به صورت قراردادی رئیس امور مالی این اداره بوده و حرفهایی از این قبیل. اونا خواستن در یک خبر دیگه حرفاشون عنوان بشه و از اون زن تنها به عنوان یه کارمند ساده یاد بشه. ادعا می کنن که حیثیت ارشاد زیر سوال رفته...
بگذریم از اینکه استخدام رئیس امور مالی و ادرای اون هم قراردادی خودش یه جرمه...
نمی دونم چی بگم. اداره ارشاد از گفتن یه سمت که احتمالا راست باید باشه اینقدر ناراحت شده و کارو به شکایت کشونده اما از اینکه در جشنواره تاتر کودک سال گذشته دل چندین نفر را شکستهُ از اینکه در جشنوراه مطبوعات چقدر ناعادلانه قضاوت شد و کسانی بر سکو ایستادند که حقشان نبود و از اینکه تا به حال برای رفاه اهالی مطبوعات و رسانه هیچ کاری انجام نداده اصلا احساس ناراحتی نمی کنه. از اینکه... خیلی چیزارو نمیشه گفت...
بهرحال این قضایا هم می گذرند اما مشکل عدم کارایی بعضی مدیرا هم باید به لیست دیگر مشکلات جامعه و مملکتمان اضافه شود تا این کتاب بی کفایتیُ باز هم قطورتر شود.
نمی دانم مدیری که هر لحظه به فکر حفظ سمت و جایگاه خود است چرا لحظه ای خود را به جای دیگران نمی گذارد. البته می دانم که سوال بی موردی است چرا که اگر این کار را می کرد دیگر مشکلی نبود. حیف نیست در کشوری که دم از انسانیت و حفظ حرمت انسان ها زده می شود اینقد بی عدالتی باشد.
آیا این خود نوعی کلاهبرداری نیست؟آنهم از مردمی که هر لحظه منتظر معجزه ای هستند که روزهای زندگیشان را کمی آبی تر کند؟
کسی دیگر به این چیزها فکر هم نمی کند...