تبليغاتX
یک خوشه از پروین - تکرار مکررات...

گفتن از بعضی چیزها و بعضی مسائل تکراری و کسل کننده است اما همین چیزها و مسائل اگر گفته نشود مثل باری بر دوش آدم سنگینی می کند.

این روزها کشور سرگرم مسئله ای کلیشه ای اما سرنوشت ساز به نام انتخابات است تا این بارهم کسانی بر مسند نمایندگی مردم بنشینند که دست روی دست بگذارند و لبخندی از شادی بر لب  که بالاخره دل این مردم را بدست آورده و نماینده شدند، باقی اش دیگر مهم نیست.

اینکه فلان کاندید از چه حربه هایی استفاده کرده و چه وعد و وعیدهایی داده، چقدر باج داده و چه مبالغی را صرف تبلیغات و مهمانی های آنچنانی می کند همه یکطرف و سادگی مردم در باور این وعده و وعیدها طرف دیگر.

دلسوزی برای وطن، خدمت به مردم، رفع مشکلات مستضعفان، کمک به یتیمان، ساخت مدرسه برای محرمان، ساخت جاده و راه و ایمنی راهها، افزایش حقوق کارگران و کارمندان و ... وخلاصه عدالت ... آنها همه می خواستند همه این کارها را انجام دهند اما...

جالب اینجاست که اکثرکاندیداها هر کدام در منزل شخصی خود جلساتی را برگزار می کنند و از رویاهایی برای مردم سخن می گویند که خودشان هم اصلا امیدی به برآورده شدن آنها ندارند... ایجاد اشتغال برای جوانان هم که شعار همگی آنان است و البته آرزویی دیرین، چرا که هر روز بر تعداد بیکاران افزوده می شود...

این قصه انتهایی ندارد هر چه گفته شود بازهم گفتنی هایش بسیار است، نمی دانم چرا مردم با همه این احوالات بازهم دل خوش می کنند به وعده های پوچ، دوره های قبل را از یاد برده اند که جوان هیچ خانه ای با وعده آنان راهی جبهه کار نشد...

این همه هزینه اگر صرف تبلیغات کاذب و محال نشود می تواند دست میلیون ها آدم را بگیرد، آدم هایی که هر کدام از این نمایندگان فردا قصد کمک به آنها را دارند...

بازهم از بیماری گفتم که می دانم این روزها راهی برای درمانش نیست اما نمی توان دید و هیچ نگفت، نمی توان دردها را دید و دم برنیاورد و نمی توان از نگاه امیدورا یک مادر صرف نظر کرد که باز هم دلخوش کرده به نماینده شدن مرد همسایه که پسر جوانش را به آب و نانی برساند...

نمی توان نگفت...

و این قصه سر دراز دارد...

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 19:7 توسط ثریا |